
دلم براتون بگه اینجا دفتر خاطراته منه و قول دادم به خودم بنویسم برای اینده گان واسه بچه هام که وقتی نیستم با من خوش باشند و با من بخنندند خیلی دلم گرفته امروز خبر خوبی ندارم همیشه به این موضوع فکر میکنم و یه جوزایی همیشه امادم نمی دونم چیه که اینقدر منو توی این مسئله محکم نگه میداره هیچ وقت از چیزی نترسیدم از خدا هم نمی ترسم چون معتقدم هست و من دوسش دارم و اونهم دوستم داره پس ترس اساسا جایگاهی بین ما نداره به خاطر این موضوع ناراحتم که نکنه وقتی به این موضوع برسم که پدر و مادرم باشند ...
ادامه مطلب